در مقاله قبلی به صورت اجمالی در این باره صحبت شد که مهندسی معکوس (Reverse Egnineering) و کپی | مشابهت‏سازی (Cloning) محصولات با فناوری بالا (HighTech)، به خودی خود بد نیست که هیچ، برای شرایط فعلی کشور هم بسیار عمل خرمندانه‏ای است اما نه به صورت دیمی و ساختاری که اکنون وجود دارد. در مقاله قبل همچنین بنده در مورد نمونه مطالعاتی چین، به عنوان یک کشور موفق در اتخاذ این رویکرد هم توضیحاتی دادم.

 

در هر صورت، بعد از دوران نکبت بار مائو و شیفت چین از کمونیسم و نظام سوسیالیتی به نظام شبه لیبرال کاپیتال در زمان بعد مائو، یعنی دوران دنگ شیاوپینگ، این کشور برای اینکه صنعتی شود، تصمیم گرفت با استفاده از نیروی کار ارزان و سیاست درهای باز فناوری و سرمایه‏گذاری خارجی را جذب کند.

 

سپس بعد از ایجاد یک محرک قوی در اقتصاد با جذب سرمایه، به سوی مشابهت‏سازی و مهندسی معکوس محصولات فناوری بالا برود که نیازهای کشور را در حوزه کشاورزی، امنیت ملی، نظامی‏گری، علوم محاسباتی و کامپیوتری، ماشین‏سازی، الکترونیک و مخابرات و ... تامین کند.

 

متاسفانه در ایران این نوع سیاست خیلی دیر اتخاذ شد، در حالیکه در دنیای فعلی تمامی کشورها به سوی سیاست درهای بسته می روند، ایران به سوی درهای باز چین رفت که هیچ نتیجه ای هم نگرفت. نه سرمایه گذاری جذب کرد، نه فناوری وارد کشور شد، نه زیرساخت به روزرسانی شد و ... به هر حال، هر تصمیمی باید در زمان مناسب گرفته شود.

 

حال از این مسائل سیاسی و سیاست‏گذاری بگذریم، چون برای ما به عنوان مهندس نان و آب نمی‏شود. بازگردیم به همان رویکرد چین که مشابهت‏سازی و مهندسی معکوس بود.

 

خلاصه چین به این دلیل که در زمان مائو لعنت الله علیه (کلا لعنت بر هر چی کمونیست و داس چکش بازه) و به خاطر ایدئولوژی کمونیسم کشور با خاک یک‏سان شده بود و دچار عقب ماندگی شدید بود، بهترین رویکرد همین مسئله مهندسی معکوس و بومی‏سازی دانش پایه و کسب تجربه در گام اول بود.

 

در این روند هم چین یک برتری بسیار بالا داشت، آن هم نیروی کار ارزان بود (در زمان مدرنیسم چین، هر کارگری چینی به خاطر 18 ساعت کار در روز، 30 دلار حقوق می‏گرفت).  به این دلیل که نیروی ارزان داشت، اگر یک محصول را مهندسی معکوس و مشابهت‏سازی با برند داخلی خود می‏کرد، می‏توانست با هزینه بسیار پایین آن را صادر کند و کل بازارهای منطقه را شخم بزند، اگر چه کیفیت محصولات آن‏ها در حد آبگوشت بزباش بود.

 

به قول پدرم می‏گفت، محصولات چینی کاری کرده است که بازار کشورهای مختلف دنیا و تولیدکنندگان داخلی از درد، جیغ می‏کشند. در هر صورت، با اینکه کیفیت جنس‏های تولید و مونتاژ شده و مهندسی معکوس شده چین آشغال بود، اما قیمت پایین آن در بازار طالب فراوان داشت.

 

همچنین برای وارد کنندگان هم بسیار سودآور بود، طرف به جای اینکه جنس اصل را بخرد 30 دلار و بعد در بازار بفروشد 35 دلار، می‏رفت مونتاژ چین آن را با 5 دلار وارد می‏کرد و 35 دلار می‏فروخت. برای همین کل بازارهای دنیا را شخم زد، چون هر طور حساب کنید، دست برتر را داشت.

 

این مسائل را ابتدا توضیح دادم که بگویم ما صد سال سیاه هم نمی‏توانیم با رویکرد درهای باز چین در زمان دنگ شیاوپینگ و چوئن لای و... نتیجه‏ای مانند این کشور در تمامی جنبه‏های نظام‏سازی از اقتصاد تا امنیت و... دریافت کنیم. چون هم دوران درهای باز گذشته است، و هم ایران، چین نیست.

 

به هر صورت، سیاست درهای باز به کنار، مسئله مهم‏تر از سیاست درهای باز موضوع مهندسی معکوس و مشابهت‏سازی است.

 

این سیاست برای خودکفاسازی کشور از نیازهای مبتنی بر فناوری بالا چند مرحله دارد. در زیر این مراحل به صورت مختصر آورده شده است و در پست‏های بعدی آن ها را تشریح می‏کنم:


  1. انتخاب محصول مبتنی بر الویت‏های کشور برای مهندسی معکوس و مشابهت‏سازی داخلی.
  2. تحلیل و استخراج ایده‏های پایه محصول خارجی.
  3. تجمیع، تحلیل و پیاده‏سازی مجدد ایده‏ها، الگوریتم‏ها و طرح‏هایی که استخراج شده‏اند.
  4. دیباگ و خطایابی نسخه ابتدایی محصولی که مشابهت‏سازی شده است.
  5. پروفایل کردن و ثبت نتایج به دست آمده از محصولی که مهندسی معکوس شده است.
  6. مشخص کردن اهداف و نتایج مطلوب و مقایسه با نتایجی که در مرحله اول به دست آمده است
  7. مهندسی مجدد و تغییر و بهبود طرح‏ها، ایده‏ها و ساختارها که استخراج و مهندسی معکوس شده‏اند.
  8. پیاده‏سازی مجدد محصول، خطایابی، مقایسه با نتایج مطلوب و تولید محدود برای دریافت فیدبک.
  9. خطایابی و توسعه پایدار
  10. انتشار پایانی و نسخه پایدار محصول برای پاسخ به بازار داخلی.


در مقالات بعدی این مراحل را به صورت تخصصی برای جنگنده کوثر بررسی می‏کنیم.

@miladkahsarialhadi